معرفی کتاب: قرآن و جهان های موازی

معرفی کتاب: قرآن و جهان های موازی

نویسنده: سعید گرواندی (زاحل)

انتشارات آب خست/ اسفند98

230 صفحه



جهت سفارش کتاب می توانید به آی دی تلگرامی فوق مراجعه فرمایید:  zahel1442@

 

 

بر خلاف آنچه که انتظار می رود کتاب «قرآن و جهان های موازی» هدفی در جهت پیوند علم و دین ندارد و هیچگاه هم نخواهد داشت. شاید هم مخاطب پس از مطالعه کتاب به چنین برداشتی برسد اما خب نگارنده در تالیف کتاب به دنبال چیز دیگری بوده است.

کتاب در سادگی هرچه تمام تر به توضیح مفاهیمی چون «سادگی» و «زیبایی» می پردازد و چنان توصیف می کند که این مفاهیم در هر ایده ای نقشی بنیادین ایفا می کند. از این جهت از عناصر یگانه و چندگانه ی یونانی گرفته تا مُثُل افلاطونی، اعداد فیثاغورث و اتم های دموکریتوس شروع می کند تا بتواند با دو مفهوم «سادگی» و «زیبایی»، جهان را تبیین کند. و در این خلال نیز گاه و بی گاه نشان میدهد که چطور ایده ی جهان های موازی در پشت این دو مفهوم کمین کرده است. نهایتا از میان آن همه افکار  و ایده های یونانی، بعد از قرن ها تلاش و کوشش نظریه ی اتمی راه خود را در «شیمی» پیدا می کند؛ به نوعی شیمی دانها نظریه ی اتمی را از دل تاریخ حفاری کردند. سپس این میراث به فیزیکدان ها رسید. به همین منوال کتاب مسیر خود را ادامه میدهد تا به مکانیک کوانتومی برسد.

 

فهرست مطالب:

 

فصل اول: ماده (عدد) و واقعیت های موازی

فصل دوم: حرکت و فضاهای موازی

فصل سوم: یکپارچگی و آغازهای موازی

فصل چهارم: قرآن و جهان های موازی

 

 

نگارنده نشان می دهد که با بررسی وکندوکاو برخی مفاهیم مانند ماده، حرکت، فضا-زمان ناگهان می توان به ایده ی جهان های موازی رسید. اولین فصل کتاب که بررسی ذات و ماهیت ماده از یونان باستان تا عصر امروز می پردازد؛ به نوعی محسوسی نشان میدهد که هر گاه در ماهیت ماده کندوکاو کنیم در می یابیم واقعیتی دیگر پشت حقیقت ماده قرار دارد. همان ابتدای تاریخ فلسفه، تالس حقیقت مواد را آب پنداشت، فیثاغورث اعداد را و افلاطون جهان ایده آل دیگری را برای حقیقت پدیده ها بیان کرد.حتی دموکریتوس خنیاگر نظریه ی اتمی که او را به عنوان اولین فیلسوف ماده گرا می شناسیم بر وجود بیشمار جهان پا فشاری داشت؛ زیراکه بر این باور بود تعداد اتم ها می بایست بیشمار باشد. نهایتا کتاب به مکانیک کوانتومی می رسد. از مکانیک کوانتومی می دانیم که مواد تا قبل از اندازه گیری و مشاهده توسط ناظر در حالتی فوق وضعیتی قرار دارند. یعنی می توان با احتمال یک ذره ی منفرد را در مکانهایی مختلف یافت. به عبارتی همزمان می تواند در حالت هایی مختلف قرار گیرد. که پس از اولین مشاهده تمام این حالتها به یک حالت کاهش می یابد. حالا اگر سوال پیش آید که چه بر سر آن حالتهای دیگر می آیند؛ عده ای دوست دارند ایده ی جهان های موازی را معرفی کنند. یعنی آن حالتهای دیگر در جهان های دیگری فعلیت می یابند.

 

 

بعد از ماده و کوانتوم، کتاب به مفهوم حرکت و فضا-زمان می پردازد. پس از بررسی ایده های  کهنه ی ارسطویی به  کندوکاو ایده های گالیله و نیوتن پیرامون حرکت و فضا و زمان می رسد. و نهایتا نشان می دهد که چطور اینشتین کارهای گالیله و مکسول را به عنوان اصول متعارفه ی نظریه خود یعنی «نسبیت» قرار می دهد. نگارنده نشان می دهد که اینشتین هم چون گالیله معتقد به حرکت نسبی بوده است و به همین منوال فضا و همچنین زمان را نسبی تبیین می کند؛ به نوعی که واقعیت هر یک با توجه به شرایط و سرعت های متفاوت دست خوش تغییر است. رفته رفته کتاب به نسبیت عام اینشتین می پردازد که چطور درین راستا متولد شد. نسبیت عام خود به تنهایی خنیاگر شگفتی های زیادی از جمله سیاه چاله ها، کرم چاله ها و نهایتا جهان های موازی شد.

 

همان طور که ابتدای کتاب نیز آمده بود؛ فیزیکدان ها درهر نظریه یا مدلی پیوسته به دنبال سادگی و زیبایی هستند که آن ها این مفاهیم را «تقارن» می نامند. ازین رو جستجوی فیزکدانها برای یافتن تقارن، آن ها را به اولین لحظات بیگ بنگ می کشاند؛ زیراکه تنها در آن لحاظ می توانستند تقارن را مشاهده کنند. جهان کنونی هم اصلا متقارن نیست یعنی میتوان نتیجه گرفت که همان لحظات اولیه تقارن شکسته شده است. اما این شکست تقارن قطعا بهایی به همراه خواهد داشت. در واقع در مدل تورمی جهان، این شکست تقارن ها همراه خود عامل متولد شدن بیشمار جهان میشود که برخی از دانمشندان نیز معتقدند که این روند هنوز ادامه دارد به عبارتی هر لحظه جهان های مختلفی در حال متولد و رشد هستند. پس از آن کتاب به بررسی نظریه ی ریسمان ها و ابرریسمان ها و نهایتا به بررسی نظریه ام و پیامدهای کیهان شناسی آن می پردازد.

 

درنهایت کتاب به فصل پایانی یعنی «قرآن و جهانهای موازی» میرسد. نگارنده در مقدمه ی فصل چهارم  چنان اذعان می کند که به دنبال کنار هم قرار دادن قرآن و علوم روز نیست؛ زیرا قرآن را کتابی می داند که برای زندگی بشریت و نه کتابی علمی یا فلسفی. اما وی از تعبیر آیت ا.. مصباح یزدی استفاده می کند و می گوید مسائل علمی گاهگاهی به صورت استطردادی در قرآن بیان شده؛ به نوعی که از موضوع اصلی خارج شده و کوتاه و ناخوانده وارد موضوعی علمی شده و سپس به موضوع اصلی باز می گردد. نویسنده کتاب خود را هیچ گاه مفسر قرآن نمی داند و ازین رو به جای تفسیر از کلمه ی «بازمعنی» استفاده کرده است و چنین هدفی در سر دارد که با کمک و وام گرفتن از علوم روز از جمله فیزیک و کیهان شناسی به بازمعنی برخی آیات قرآن کریم بپردازد. همچنین نگارنده خود به روشنی اذعان می کند که مطالب فصل پایانی می تواند قابل نقد باشد زیراکه در علم هیچ اصل ثابت شده ای نداریم و هر چه از درستی مدل یا نظریه ای می دانیم فقط وفقط تاییدی علمی است و نه اثبات.

 

به همین منوال نگارنده شروع به باز«معنی» آیات قرآن کریم می کند: نویسنده با دلایلی که در کتاب می آورد بیان می کند که در قرآن یک «کل» به نام «السَّمَاوَات وَالْأَرْض» وجود دارد که به نوعی این کل شامل جهان قابل مشاهده و غیرقابل مشاهده میشود. و با استناد به آیه 30 سوره انبیا نشان می دهد که این «کل» زمانی یکپارچه و متقارن (رتق) بوده است و سپس دچار شکست تقارن (فتق) شده است. سپس با استناد به آیه 11 سوره فصلت نشان می دهد که «السَّمَاوَات» بعد از شکسته شدن تقارن بوجود آمده است که پیش از آن در حالت متقارن «السَّمَاءِ» موجودیت داشته است. درواقع همان طور که نویسنده در مقدمه ی نیز آورده است می توان با استفاده از علم روز به تفسیر یا به تعبیر خود نگارنده به بازمعنی آیات پرداخت. نویسنده با کلی کندوکاو در بررسی این آیات و آیات دیگر قرآن و دلایلی مفصل که در کتاب نوشته؛ اینگونه نشان می دهد که این آیات را میتوان با مدل تورمی جهانهای موازی و شکست خود به خودی تقارن بازمعنی کرد.

 

برای نمونه در جایی دیگر از کتاب نویسنده  با کمک مکانیک کوانتومی به بازمعنی آیات «بدیع السماوت والارض» و «خلق السماوت والارض» و «فاطر السماوت والارض» می پردازد. درواقع وی این سه آیه را سه مرحله از آفرینش میداند: بدیع، خلق؛ فاطر. از آنجا که «خلق» به معنی «اندازه گیری» و «فطر» به معنی «شکافتن» است وی با دلایل بسیار و همچنین بررسی آیات مشابه و مقایسه ی آنها باهم، نشان میدهد که «بدیع» حالت «تابع موج» کوانتومی جهان است. در فیزیک میدانیم که هر تابع موجی در اولین «اندازه گیری» توسط ناظر به یک حالت کاهش یا «شکافته» میشود.

موارد دیگری ازجمله نظریه ریسمانها، نظریه اطلاعات کوانتومی، تله پورتیشین و ... نیز در کتاب آمده که صحبت کردن در مورد آن یعنی دوباره تایپ کردن کل کتاب.


/ 0 نظر / 262 بازدید